یادداشت صد و شصت و دو

خرید بک لینک

دیشب از مطب که برگشتم از نبود بچه ها استفاده کردم و کمی خونه رو سروسامون دادم و از اون وضعیت آشفته دراومد.بعد هم دوش گرفتم و به کارای خودم رسیدم.آخرشب هم بچه ها اومدن و چون خیلی خسته بودن راحت خوابیدیم.خوابهایی میدیدم که یه اتفاق دلچسب توش بود و دلم غنج میرفت.

امروز صبح که چشمامو باز کردم اولین احساسم این بود که خیلی بهترم و شکر خدا رو به بهبودی.امیدوارم دیگه مشکلی پیش نیاد.

میخوام همه اتفاقات گذشته رو بسپارم به دست باد...

یادداشت هجدهم...

ما را در سایت یادداشت هجدهم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1396 ساعت: 23:17

صفحه بندی